تبليغاتX
فانوسک خاموش
*بعضی وقتا میگیره ول هم نمیکنه .....

دل رو میگم!

**نمیدونم چرا معلم زبان ها اینقــــــــــــــــــــدر شاد و شوخ و پرانرژی هستند ! اینقدر سر کلاس بهم خوش میگذره !

***تا الان بارزترین صفت خودم رو به انگلیسی بلد نبودم ! introvert

****خیلی کارها دارم ! ولی نمیتونم هم به دانشگاه برسم هم به اونا ! اصولا نمیدونم روز و شبم چطوری میگذره! فقط میگذره !



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 11:52 توسط سحر |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:39 توسط سحر |

اصلا روم نمیشه بگم .... روووووم نمیشه بگم ناراحتم که دلنوازان داره تموم میشه !

حالا هرکی هم میخواد بگه مهتاب ال مهتاب بل ! بهزاد اینجوری اونجوری !... آقا همینه که هست !

همه ی اینا به کنار خواننده تیتراژ پایانی ش مستر لهراسبیه !

اسم یلدا هم سحر ِ ! D:

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:40 توسط سحر |

روز به روز بیشتر به این نتیچه میرسم که به شدت از سلامت جسمانی برخوردارم ! (به علت ورزش کردن زیاد !!) مامان هم هی میگه سحر جان اینقدر ورزش نکن خسته میشی ! (الحمدالله که ما پینوکیو نیستیم)

دیروز یه تجربه ی جدید بدست آوردم ! لذت 2 ساعت 15 دقیقه در راه خونه بودن رو چشیدم !

فردا امتحان دارم ! ان شاالله که با اطلاعات کنکور و دبیرستان اندک نمره ای جمع بشه !

من تازه فهمیدم موبایل یعنی چی ! وقتی رفتم کارت تلفن خریدم یا وقتی از یک آقایی گوشیشو گرفتم (خیلی با شخصیت بود !) ! زمانی که خطا خراب بود به علت نقص فنی !!! منم جوش اوردم گفتم یه مشترک کمتر ! دیگه قبض منو پرداخت نکنین . آره دیگه قضیه از این قراره . جالبه که همون موقع میخواستم ایرانسل بگیرم هنوز که هنوزه ... !


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 14:23 توسط سحر |

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد .

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:25 توسط سحر |

دیشب بالاخره بعد از 7 ماه نیم تلاش بی وقفه ! و اصرار بر نپرداختن قبض ها ! سیم کارت همراه اول بنده قطع شد رفت پی کارش !

دوستم اس ام اس داده که : چقدر بهت گفتم یه ایرانسل بگیر . حالا کار ِت به جایی رسیده که نمیتونی یه میس کال بدی ! بدبخت ! 

با تشکر از این دوست که ابراز همدردی کردن

وا وای یکی دیگه از دوستام اس ام اس داد که شنبه آلبوم جدید علی لهراسبی میاد به بازار ! اسمش هم 14 هست . خواست خوشحالم کنه . شما هم از این دوستا دارید ؟ عمرا !

در ضمن ! مدیونید اگه نرید آلبومشو بخرید

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:17 توسط سحر |

اون خانومه که تو آموزش نشسته بهش میگن چی؟! یعنی اسم سمتشو نمیدونم!

حااااااااااااااااااااااااالم ازش بهم میخوره !

دوستم میگفت کاش حامله میشد 1 سالی از دستش راحت بودیم !

من رسما پخش شده بودم کف سالن ! گفتم نیست طرف 20 سالشه ! واسه همینم اینو میگی ! 

من خیلی برام سخته وقتی از یه نفر بدم میاد جلو خودمو بگیرم و به طرف نفهمونم ! (یعنی از یکی بدم بیاد طرف خودش فهمیده !) ولی هروقت رفتم پیشش قبلش نفس عمیــــــق ، لبخند ! سلام خسته نباشید ! ......... آی ریلی هیت یو !

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:11 توسط سحر

من نمیدونم در توصیف شخصی که دیگری رو به خاطر لهجه اش! مسخره میکنه چی بگم !


+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:23 توسط سحر |